تبلیغات
پایگاه هواداران حاج محمود کریمی(سفیر عشق) - شعر حاج محمود کریمی (هلال ماه)
 
درباره وبلاگ


این وبلاگ فقط برای ترویج فرهنگ حسینی و حمایت از مداح گرانقدر استاد حاج محمود کریمی ایجاد شده و بنده هیچ مطلبی را بدون رضایت ایشان در این وبلاگ نخواهم گذاشت.

مدیر وبلاگ : ستاره انور من
نویسندگان
نظرسنجی
شما کار کدام مداح را بیشتر دوست دارید؟











جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه هواداران حاج محمود کریمی(سفیر عشق)
تنها ره سعادت،ایمان جهاد شهادت،در سایه ی ولایت...




آسمان امشب قراره خویش از کف داده است

آسمان امشب قراره خویش از کف داده است

یا هلال ماه در بیت علی افتاده است

ا


آسمان امشب قراره خویش از کف داده است

آسمان امشب قراره خویش از کف داده است

یا هلال ماه در بیت علی افتاده است

از هلال قامت ماه علی بر محتسب

ماه در کنجه حیات افتاده زانو در بغل

تا کمی روشن کند بزم عزای فاطمه

چون نمی آید دیگر نوری به جای فاطمه

پنجه های بغض مانده روی حلقوم حسین

سمت مادر خیره مانده چشم معصوم حسین

مجتبی میگیرد امشب اشک های خواهرش

سینه می کوبد فلک با ذکر مادر مادرش

بار سنگین مصیبت روی دوش مرتضاست

در سکوت محض فریاد خموش مرتضاست

حیدری که جنگهای سخت عالم دیده است

مرگ را صد بار پیش خود مجسم دیده است

حیدری که درب خیبر را ز جایش کنده است

آن امیری که شجاعت از وجودش زنده است

حیدری که گر همه عالم به یک سو ایستد

با همه نیرو هماورد و حریفش می ایستد

حیدری که عرصه ی رزم احد را دیده است

چهره ی گردن کشان را بر زمین مالیده است

حیدری که وصف نیرویش نموده کردگار

لافتی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

حیدری که جمله ای در یاد دارم از نبی است

مرد مانند علی در عالم ایجاد نیست

حیدری که ذوالفقارش شور بر پا می کند

در میان جبهمه با چشمش گره وا می کند

حیدری که با رجزهایش ورق برگشته است

با نگاهش بر تن بی جان رمق برگشته است

حیدری که لرزه می انداخت با عین الیقین

بر وجود ناکثین و غاسطین و مارقین

حال می لرزد تمام جسم و جانش مثل بید

آب می ریزد بروی ماه گیسوی سپید

آب می ریزد بروی یاس چون رنگین کمان

بر کمان ساقه ی یاسی برنگ ارغوان

آب می ریزد به رخسار کبود همسرش

رفتن زهرا نمی گنجد دمی در باورش

آب می ریزد به جای مهر بر پیشانیش

بر تمام زخمهای تازه ی پنهانیش

آب می ریزد بروی جسم زیر پیرهن

نوحه دارد حضرت مشگل گشا ای وای من

غسل بازوی کبود یار خود را چاره کرد

شاید آنجا آستین پیرهن را پاره کرد

دید بازویی ورم کرده است زیر آستین

ناله ای جانکاه زد ناگه امیرالمومنین

راز غسل زیر پیرهن برایش فاش شد

راز سنگینی ماتم در صدایش فاش شد

راز اینکه از علی پوشانده زهرا روی خود

میکشیده چادرش را تا لب ابروی خود

سر به دیوار و صدای گریه هایش های های

گفت زهرایم نگفت از دردهایش وای وای

داشت مولا از همان دم تا سحر این زمزمه

فاطمه ای فاطمه ای فاطمه ای فاطمه

تا علی آن شب کفن را دید در دست حسن

شد دعای غسل مادر ای حسین ای بی کفن

وای حتی پیرهن جای کفن بر تن نداشت

بر زمین افتاده بود و قدرت دیدن نداشت

آسمان در پیش چشمش بود یک ابر کبود

پیرهن را از تنش بردند و چشمش باز بود

 


کلیه حقوق مادی و معنوی این اثر متعلق به حاج محمود کریمی می باشد.

هرگونه برداشت منوط به ذکر منبع است.

CopyRight 2010-2014 By Mahmoud Karimi






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 24 فروردین 1393 :: نویسنده : ستاره انور من
نظرات ()
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر